ای که هر بار دانسته از فرمانت سرباز زده ام از در رحمت بر من وارد شده و شرمسارم کرده ای بگو آخر به کدامین کرده ام چشم عنایت از من بر نمیداری؟ به حق بندگی ات که ادایش نکردم؟ مگر چه دارم و چه هستم که تو را درخور؟
وفتی به این می اندیشم که هر آن چه در آسمان و زمین است به صبح و شام بی هیچ وقفه ای تو را تسبیح می گویند به ناسپاسی خود پی می برم که مرا بر همه ی آن ها برتری داده ای اما از همه کمتر شاکرم.
چگونه است که ذره ذره ی وجودم را از تو دارم اما می توانم آن را به کاری گیرم که برخلاف خواسته ی توست * انی ظلمت نفسی * من همانم که به نفس خود ظلم می کنم وای برمن که چون به خود می نگرم خویشتن را مصداق این کلام شریفت می یابم آن جا که فرموده ای *انه کان ظلوما جهولا*
الـــــــــــهی
از پیروی نفس خود و ابلیسی که قسم خورده گمراهم می کند به تو پناه می برم ؛
یاریم کن که نفس را خوار و شیطان رجیم را مایوس گردانم.
بر دلم آرامشی بخش که از رضا به قضا و قدرت حاصل شود و بر جسمم آسایشی که از تو دور و مقهورم نکند.
الـــــــــــهی
از تو بندگی تو را می خواهم آن جا که گر برسیم* افوض امری الی الله* دیگر هیچ از تو نمی خواهیم جز آن چه که خود برایمان می خواهی که تو بر ما از ما دلسوزتری و بر صلاح کارمان از هر کس آگاه تر خواه صلاح در رحمتت باشد یا به حکمتت.
برچسب:
نویسنده: مرادی